اصل نماز
نماز، یاد خداست ، مقصود از این عبادت ، حقیقت آن است نه شكل ظاهرى . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ، قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند، نگاه نمى كند. (25) و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ، آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گویا از آن وداع مى كنى و آخرین نماز توست . (26) مهم ، حضور قلب و توجه باطنى است ، چگونگى نمازهاى اولیا دین و امامان كه پیش تر اشاره شد، گویاى آن است كه باید به حقیقت و باطن نماز توجه داشت . در حدیث است كه نماز، ستون دین است ، اگر پذیرفته شود اعمال دیگر هم پذیرفته مى شود و اگر رد شود، اعمال دیگر رد مى شود. نامهایى كه بر اجزاى نماز گذارده مى شود، مانند تكبیر، قرائت ، ذكر، ركوع ، سجود، تشهد، و سلام ، فقط نام ظاهر و صورت این اعمال نیست ، بلكه صورت حقیقت ، مورد نظر است . هر گاه عمل انسان با حقیقت تكبیر و سجود متضاد باشد، باید نام آن را تحقیر گذاشت نه تكبیر. آن چه كه از روایات بر مى آید، حقیقت نماز با شش معنا تحقق مى یابد:
اصل نماز
نماز، یاد خداست ، مقصود از این عبادت ، حقیقت آن است نه شكل ظاهرى . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ، قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند، نگاه نمى كند. (25) و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ، آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گویا از آن وداع مى كنى و آخرین نماز توست . (26) مهم ، حضور قلب و توجه باطنى است ، چگونگى نمازهاى اولیا دین و امامان كه پیش تر اشاره شد، گویاى آن است كه باید به حقیقت و باطن نماز توجه داشت . در حدیث است كه نماز، ستون دین است ، اگر پذیرفته شود اعمال دیگر هم پذیرفته مى شود و اگر رد شود، اعمال دیگر رد مى شود. نامهایى كه بر اجزاى نماز گذارده مى شود، مانند تكبیر، قرائت ، ذكر، ركوع ، سجود، تشهد، و سلام ، فقط نام ظاهر و صورت این اعمال نیست ، بلكه صورت حقیقت ، مورد نظر است . هر گاه عمل انسان با حقیقت تكبیر و سجود متضاد باشد، باید نام آن را تحقیر گذاشت نه تكبیر. آن چه كه از روایات بر مى آید، حقیقت نماز با شش معنا تحقق مى یابد:


چگونه مى توان این معانى را به دست آورد؟
1 - حضور قلب ؛ یعنى دل از غیر خدا فارغ باشد و با هر فعل و قول ، گفته و كرده ،دل هم حضور داشته باشد.نه آنكه غافل باشد. 2 - تفهم ؛ یعنى دل انسان بال معنا گفتار و كردار حضور داشته باشد. این مرتبه اى بالاتر از حضور است . 3 - تعظم نسبت به خداى متعال . 4 - هیبت و هراس از او در دل داشتن ، كه نتیجه اخلاص و تعظم است . 5 - امیدوارى به فضل و قبولى عبادت توسط پروردگار. 6 - حیا و احساس شرم از قصور در بندگى .حضور با اهتمام ورزیدن به دست مى آید. دل تابع این كشش است . اگر همت تو نماز باشد، دل نزد آن حاضر است ، اما اگر فكرت جاى دیگر باشد، دل همان جا است . خداوند براى هیچ كس دو دل قرار نداده است كه به دو محبوب علاقه مند باشد. اگر به حقیقت نماز باور داشته باشى و آن را معراج بدانى ، دلت جاى دیگر نمى رود. كسى كه معتقد باشد خدا بهتر و پایدارتر است . در نماز قلبش همراه این باور خواهد بود. تفهم آن است كه به مقصد و هدف و معناى هر قول و فعل و نماز توجه داشته باشى . نماز، معجونى الهى است كه درمان هر درد است و براى انسان سعادت كامل را مى آورد. اگر افعال نماز، بدون توجه به مقصود انجام شود، گویا انجام نشده ، اگر نماز بازدارنده از فحشا و منكر است ، از آن روست كه نمازگزار، توجه به معانى كلمات و حركات و عظمت نماز داشته باشد. حساسیت موقعیت نمازگزار، بهره هاى فراوان آن ، تقرب به خدا و مراقبت از قلب كه به امور دیگر مشغول نباشد، زمینه ساز پیدایش تفهم است . بازگشت همه موانه حضور و توجه ، به حب دنیاست كه سبب مى شود محبت به خدا و عشق به نماز و لذت بردن از این عبادت سلب شود. آنكه شیفته دنیا باشد، دلش تاریك و غافل از خدا است و چشمش با دنیا روشن مى شود. علاج اصلى ، كندن محبت دنیا از دل است . نگاه پیوسته به محل سجود و پرهیز از نماز در جاهایى كه ذهن را مشغول . مى كند، براى ایجاد حضور قلب بسیار موثر است . براى پیدایش حالت تفهم و حضور، خوب است پیش از گفتن هر ذكر و قبل از انجام هر عمل در نماز، لحظه اى در معناى آن بیندیشید و از دل بگذرانید، آنگاه ذكر را بگویید و حالت مراقبت و حضور را تا پایان كار حفظ كنید. اما تعظم كه حالت قلب است و خشوع و انكسار (27) در پیشگاه خدا مى آورد، ریشه در معرفت عظمت و جلال خدا دارد. بنده ، هر گاه عظمت فرمانروایى خدا و وسعت قلمرو و حكومتش و عظمت قدرتش را مى شناسد و بداند كه از خودش هیچ قدرتى ندارد و مالك مرگ و حیات خویش نیست ، عقل و دلش در برابر عظمت خدا خاضع خواهد شد و هنگام نماز، جز به خدا، به چیز دیگرى نخواهد اندیشید. یكى از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله گفته است : چون هنگام نماز فرا مى رسید، پیامبر خدا چنان مى شد كه گویا ما را نمى شناسد، یا ما او را نمى شناسیم . امیر المومنین علیه السلام هنگام وضو گرفتن ، از خوف خدا رنگش از چهره اش مى پرید و هنگام نماز مى لرزید. چون علت آن را پرسیدند، مى فرمود: وقت آن رسیده كه امانتى را به خدا پس دهم كه چون به آسمانها و زمین و كوه ها عرضه كردند، آنها از پذیرش آن سر باز زدند و هراسیدند. امام سجاد علیه السلام چون وضو مى گرفت ، رنگ سیمایش عوض مى شد. وقتى مى گفتند این چه حالتى است كه هنگام وضو در شما پیش مى آید؟ مى فرمود: آیا مى دانید در پیشگاه چه كسى مى خواهم بایستم ؟! هیبت از شناخت صفات جلال خدا پدید مى آید. كسى قدرت انتقام گیرى خدا را بداند و رفتارى را كه معاندان و منكران امت هاى پیشین داشته است را بداند و حالانت روحى پیامبران و اولیا خدا را بشناسد كه چگونه در عبادت ، مى نالیدند و غش مى كردند و قصور و كوتاهى خود را یاد آور شود و از عذاب الهى بیمناك باشد در تغییر حالتش ‍ هنگام ایستادن به نماز موثر است . برخى از اولیا خدا هنگام نماز، چنان غرق در مهابت خدا مى شدند كه غیر از او را از یاد مى برند و حتى از بدن خود غافل مى شوند. این كه از پاى حضرت على علیه السلام در حال نماز تیر بیرون آوردند و او متاثر و متوجه نمى شد و یا در نمازهایش از خود بیخود مى شد، از همین روست . اما رجا و امیدوارى ، ریشه در شناخت فضل و كرم و لطف و بنده نوازى خدا دارد. خدایى كه از روى عنایت ، مردم را آفرید و نه طاعت مردم به سودى دارد و نه نافرمانى شان به او زیانى وارد مى كند. او بندگانش را به صرف پشیمانى و اظهار ندامت مى بخشاید و گنهكاران را به حسنات و خوبى ها تبدیل مى كند و شفاعت را براى آمرزش بندگان قرار داده است . این ها همه امیدوارى مى آورد، ولى نباید به حدى باشد كه غرور آورد و انسان را به بى مبالاتى و گستاخى بكشاند. اما حیا نیز، با شناخت جلال و جمال و مقام و عفو و كرم و انعام پروردگار، حاصل مى شود. خدایى كه پیوسته به ما لطف دارد و یك لحظه هم از ما غافل نیست و كارهاى بد ما را مى بیند و مى داند. ما با چنین پروردگار مهربانى ، دشمنى مى كنیم و در حضور او نفاق مى ورزیم ، اگر این شناخته براى آدمى فراهم گردد، حالت حیا نیز پیدا مى شود. حیا پنج نوع است : حیاى گناه ، حیاى تقصیر، حیاى كرامت ، حیاى محبت و حیاى هیبت . هر یك از این انواع ، شایستگان و اهلى دارد و اهل هر كدام را مراتبى است : این كه مردم ، با آن كه به خدا ایمان دارند و عظمت پروردگار و نعمت هایش ‍ را مى شناسد و با گناهان نیز آشنایند، ولى باز به مقتضاى بندگى عمل نمى كنند، ریشه اش اولا ضعف ایمان است . ثانیا هیچ كس نمى تواند حق عظمت و نعمت خدا را آن گونه كه باید و شاید ادا كند. ثالثا مى پندارد، مانع خدمت سلاطین دنیا نقد است و منافع عبادت خدا نسیه است و این ها همه از غرور و جهل سر چشمه مى گیرد. مفاهیم ششگانه اى كه گفته شد، روح نماز است و كمال آن با این هاست و مهم تر از همه تعظم است .


برچسب ها :
اصل نماز نماز ,  یاد خداست ,  مقصود از این عبادت ,  حقیقت آن است نه شكل ظاهرى . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ,  قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند ,  نگاه نمى كند. (25) و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ,  آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گویا از آن وداع مى كنى و آخرین نماز توست . (26) مهم , 

موضوع :
نماز ,